بعد از اون تصمیم به دوباره تلاش کردن و فرصت دادن به خودم، اتفاقاتی افتاد تا تونستم رسالت خودم رو پیدا کنم.روز سختی بود باید بنر هایی که برای جشن حسابداری طراحی کرده بودم رو می بردم برای چاپلپتاپم کند بود و اذیت میکردهوا خیلی گرم بود و آفتاب درست میخورد وسط مخمتو ماشین کنار محمد نشسته بودم و بیرون رو نگاه میکردم و پشیمون از مسئولیتی که قبول کرده بودمیه دختر بچه ظاهر شد و اومد کنار ماشین تا گدایی کنهدلم سوخت پول درآوردم از کیفم و بهش دادممحمد پرید بهم که چرا داری گداپروری میکنی؟گفتم اون فقط یه بچه ست!!بغض کردم ...برای همه ی بچه هایی که کودک کار بودنحالا به هر دلیلی ...برای تورمی که داشت ایجاد میشدبرای فقیر تر شدن مردم کشورمو ...و اونجا بود که کم کم به این فکر کردم که من چطور میتونم به مردمم خدمت کنم؟؟؟
برچسب:
نویسنده: زهرا دادخواه
تاريخ: يکشنبه
26 تير
1401 ساعت: 4:57